خرید بک لینک
چند ماهه که باردارم. خیلی راحت تر و زودتر از چیزی که فکر میکردم انجام شد..آماده ی درمان و اینها بودم یه جورایی. ولی خب خدا رو شکر خوب پیش رفت تا الان. هنوز به کسی نگفتیم. به پدر و مادرم هم باید بگم. الان کلی استرس میگیرن که ما به کسی نگفتیم تو پارتنر داری، الان بچه رو چطوری بگیم. مشکل خودشوهه...واقعا حوصله ندارم خودم رو درگیر این مسائل بکنم...ازدواج هم دنبالشیم که انجام بشه. از اینکه این پسر تو بچه داری و این مراحل همراهه خوشم میاد. مطمئنم اگر با مرد قبلی بود، انگار قرار بود با منت همراهی کنه که

برچسب: نویسنده: ستایش حسینیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:42

روزها داره میگذره و خوشبختانه بارداری سختی به نظر نمیرسه. حالم خیلی بد نیست و البته تحمل من هم بالاست و خیلی سخت شکایت میکنم از چیزی کلا. کار نوینم افتضاحه. مسئولیتم هزار برابر شده و اعضای تیمم خیلی پر رو و وقیحند. احساس میکنم اشتباه کردم، و زندگی رو برای خودم سخت کردم. الف هم مشغول کاره و خونه سازی هم که داریم. احتمالا بعد از به دنیا اومدن بچه باید اسباب کشی کنیم به خونه ی نوین. و چالش نوین برای من هم هست چون یه شهر دیگه هست و باید تا کارم رفت و آمد کنم روزانه. خیلی همه چی قاراش میش هست...ببینی

برچسب: نویسنده: ستایش حسینیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:42

خب، از اونجایی که برای خیلی ها شوکه کننده ست که من دارم بچه دار میشم، گفتم شرحی بدم که چطور شد که اینطور شد. من همیشه مخالف بچه دار شدن بودم، نه برای بقیه، برای خودم. چون از زندگیم راضی نبودم، از کارم، از اینکه به اهدافم نرسیدم...و دنیا برام جای تاریکی بود. آودن یه نفر دیگه به این دنیا رام مثل کابوس بود، اینکه یکی دیگه رو بیارم مثل خودم بدبخت شه. حالا جالبه بدبخت هم نبودما، ولی خب از خودم راضی نبودم که مهمترین چیزه به نظرم.تو چند سال اخیر از نظر کاری اوضاعم بهتر شد و یه کار ایده آل دارم، مفصلا م

برچسب: نویسنده: ستایش حسینیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:42

روزهای آخر

الان استرسم سالم بودن بچه و راحت پیش رفتن زایمانه. از اینکه بعدش چطوری هستیم با این پسر و آیا میتونیم خوب کنار بیایم و وظایف رو تقسیم کنیم یا نه. اینکه دچار افسردگی نشیم و بتونیم از پس روزهای سخت پیش رو بربیایم.

به مادرم گفتم موقع زایمان نیاد و بذاره برا بعدش. چون اون موقع حدس میزنم که احتیاج به استراحت دارم و بودن با بچه و این پسر تنها. امیدوارم پشیمون نشم.

برچسب: نویسنده: ستایش حسینیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:42

این بچه بالاخره به دنیا اومد. دقیقا تو روزی که گفته بودن. راستش انقدر هی مامانم غیر مستقیم بهم گفت بچه ی زشتی بودم و داستان اون لباس که تنم بود و بهم نمیومد رو هزار بار تعریف کرد، همه ش استرس داشتم بچه م زشت باشه (حالا من بدبخت فقط پوستم تیره بود) و خب باز هم ترجیح میدادم زشت باشه تا اینکه مشکل سلامتی داشته باشه. خدا رو شکر هم خوشگله هم به نظر سالم میاد. اونقدر ملوسه که میخوام بچلونمش ولی منتظرم بزرگتر بشه. میدونید که من هیچ وقت بچه دار شدن رو دوست نداشتم تا قبل این تصمیم. و الان هم نمیتونم بگم

برچسب: نویسنده: ستایش حسینیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:42

قدردان این پسر هستم. بیشتر شبها من بیدار نمیشم و اون از بچه نگهداری میکنه و بهش شیر میده و پوشکش رو عوض میکنه. سر زایمانم بود و دید چه زجری کشیدم، برا همین میگه باید استراحت کنی تا خوب بشی. گاهی هم که من خسته ام و نمیتونم راه برم، با بچه میره بیرون و کلی قدم میزنن. روزها میگذره، سعی میکنیم به همدیگه وقت بدیم و کارهایی که دوست داریم انجام بدیم. چون جفتمون تو مرخصی هستیم بد نمیگذره. نمیدونم وقتی ابتدا به کار کنیم اوضاع چطور میشه. عسل ما هم خوبه و همچنان آروم و نازه بیشتر وقتها. یه کلاس هنری ثبت نا

برچسب: نویسنده: ستایش حسینیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:42

کار و زندگی با بچه

هر کی ما رو میبینه میگه چقدر خوبید و چقدر بچه داری راحته براتون. امیدوارم چشم نخوریم.

زندگی با بچه هنوز سختی هاش رو بهمون نشون نداده. سختی های حال حاضر رو یه جورایی از قبل پذیرفتیم و خب اگه انقدر هم تغییر قرار نبود ایجاد بشه که دیگه اصلا بچه دار شدن به چشممون نمیومد.

سر کارم زیاد خوشحال نیستم. زیر دستی هام حس میکنم اون احترام لازم رو برام قائل نیستن.

برچسب: نویسنده: ستایش حسینیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:42

مدیریت خیلی سخته، دهنم صاف شده با زیردست های پررو و متوقع که اتفاقا یکیشون هموطن ماست و به شدت روانی. نمیخوام کوتاه بیام و کم بیارم، ولی واقعا هم حقم نیست این همه بدبختی، در صورتیکه حقوقم فرقی با زیردستی هام نداره و اونا اصلا معلوم نیست کار میکنن یا نه و چقدر! من هر روز سر کار و هر روز تو جلسه. از حق نگذریم، جلسات مدیریت و رده های بالا رو خیلی دوست دارم. استراتژی چینی برای تیم و طرح های آینده جالبن. فعلا هستم تا ببینیم چی میشه.قند عسل هم خوبه و واقعا گاهی فکر میکنم یه فرشته ست که فقط شوق و ذوق ب

برچسب: نویسنده: ستایش حسینیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:42

صفحه بندی